1389/06/31

با عرض تاسف

• نوشته شده توسط: s mostafaii

متسفانه سیستمم خرابه و نمی تونم پست جدید بزارم

نظرات() 



1389/05/27

حسنی امروزی

• نوشته شده توسط: s mostafaii

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی
که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین
یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم
چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم
اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه
پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا
نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا
برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه
حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟
من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم
چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت
آن شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!
هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟
تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی
خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه
باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو
درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد
یه زن گرفت وشاد شد
زی زی شد و دوماد شد



نظرات() 



1389/05/24

زن زرنگ!!!!!!!

• نوشته شده توسط: s mostafaii

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با

صحنه ای روبرو شد......

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد . قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد . آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی ساده دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر ساده تر از همسرش شد


نظرات() 



1389/05/23

5 حقیقت زندگی

• نوشته شده توسط: s mostafaii

5حقیقت مهم زندگی:

1- با زبونت نمی تونی همه دندوناتو لمس کنی

2- اونقدر خری که الان داری این کار رو امتحان می کنی

3- الان نیشت بازه

4- اونقدر خری که بازم داری می خندی

5- تو فکر اینی که اینو برای یکی خرتر از خودت بفرستی!


نظرات() 



1389/05/23

2تا فوت کن

• نوشته شده توسط: s mostafaii

داشتم با ماشینم می رفتم سر كار كه موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید الووو.. ، فقط فوت كرد ! گفتم اگه مزاحمی یه فوت كن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد . گفتم اگه زشتی یه فوت كن اگه خوشگلی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت كن اگه هستی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت كن اگه میتونی بیای دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . با خوشحالی گوشی رو قطع كردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در میومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟ اگه نمیای یه فوت كن اگه میای دوتا فوت كن

نظرات() 



1389/05/23

تصادف!!!!!!!!!!!!!!!!

• نوشته شده توسط: s mostafaii

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه. بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه. ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان، رانندهء خانم بر میگرده میگه:


- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه به روز ماشینامون اومده! همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم!

مرد با هیجان پاسخ میگه:

- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه!

بعد اون خانم زیبا ادامه می ده و می گه:

- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه. مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن كه می تونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم!

و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده.

مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیكه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن.

زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.

مرد می گه شما نمی نوشید؟!


زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه:

- نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم !!!


نظرات() 



1389/05/11

تفاوت دخترا و پسرا

• نوشته شده توسط: s mostafaii

1-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند

2-اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3-یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه

4-یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6-دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن

7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه!

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

9-دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.

10-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!

11-دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!

12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.

13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.

14-دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن

۱۵- شرمنده . شماره ۱۵ خیلی ..........هست و اگه بنویسم وب فیلتر میشه !

16-اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!

17-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18-پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!

19-یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!

20-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

21-اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!

22-دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!

23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!

نظرات() 



1389/05/11

تخم مرغ پسراو دخترا

• نوشته شده توسط: s mostafaii

پسرها

توی ماهیتابه روغن میریزن
اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میكنن
- تخم مرغها رو میشكنن و همراه نمك توی ماهیتابه میریزن
چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میكنن


دخترها

توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
توی كابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میكنن
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
توی ماهیتابه روغن میریزن
توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
یه دونه تخم مرغ پیدا میكنن
چند تا فحش میدن
دنبال كبریت میگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن میكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!
ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
تخم مرغی كه از روی كابینت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك میكنن
چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
میرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
تلویزیون رو روشن میكنن و صداش رو بلند میكنن
روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
تخم مرغها رو میشكنن و توی ماهیتابه میریزن
دنبال نمكدون میگردن
نمكدون خالی رو پیدا میكنن و چند تا فحش میدن
دنبال كیسهء نمك میگردن و بلاخره پیداش میكنن
نمكدون رو پر از نمك میكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
نمكدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
بوی سوختگی رو استشمام میكنن و میدون توی آشپزخونه
چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
سریع برمیگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهایی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزن
ماهیتابه رو میندازن توی سینك
دنبال ظرفهای مسی میگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
یاد نمك میفتن و میرن نمكدون رو از كنار تلویزیون برمیدارن
چند ثانیه فوتبال تماشا میكنن
یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
روی باقیماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
چند تا فحش میدن و بلند میشن
نمكدون شكسته رو توی سطل میندازن
قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میكنن
چند تا فحش میدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زیر آب میگیرن
با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میكنن
نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدن

نظرات() 



1389/04/10

عشق ها را با ...

• نوشته شده توسط: s mostafaii

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

 همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

 د یو هستند ولی مثل پری می پوشند 

 گرگ هایی که لباس پدری می پوشن

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

عشق ها را همه با دور کمر می سنجند

 خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد

 عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد....


نظرات() 



1389/04/10

دانشجوها

• نوشته شده توسط: s mostafaii

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!



مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!



هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!



عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!



چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!



رژیم اشغالگر صهیونیستی: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و تروریستی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان و نزول گیر و ربا خوار به دنیا می آید!



گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!



کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!



پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!



اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!



انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!



ایران:

عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید


نظرات() 



1389/04/10

فرق ایران و دیگر نقاط

• نوشته شده توسط: s mostafaii

فرق واحد پول ایران و انگلیس

در انگلیس شما یك كیف اسکناس می برید و با اون ماشین می خرید.... اما در ایران شما یك ماشین اسكناس می برید و با آن یك كیف می خرید.



فرق گردش در تهران و پاریس

در پاریس هر وقت خواستید گردش كنید از ماشین پیاده می شید و در تهران هر وقت خواستید گردش كنید سوار ماشین می شید.





فرق محل كار ایرانی ها و امریكایی

مردم امریكا در خانه استراحت می كنند، در اداره كار می كنند و در خیابان تفریح... اما مردم ایران در خانه تفریح می كنند، در اداره استراحت و در خیابان كار.





فرق یك نویسنده ایرانی با یك نویسنده آلمانی

یك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هایش چاپ شد معروف می شود و یك نویسنده ایرانی وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد معروف می شود..





فرق یك تاجر ایرانی با یك تاجر عرب

تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت می شه.... اما تاجر ایرانی از وقتی شناخته شد ناموفق و بد بخت می شه.





فرق پلیس راهنمایی و رانندگی ایران با جاهای دیگه دنیا

در همه جای دنیا وقتی ترافیك ایجاد بشود سرو كله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود... اما در ایران وقتی سرو كله پلیس پیدا می شود ترافیك ایجاد می شود.





فرق یك آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان

در همه جای دنیا وقتی كسی موفق شود همه به او نزدیك می شوند و با او شریك می شوند و به او كمك میكنند ...اما در ایران وقتی كسی موفق شود همه از او فاصله می گیرند و رابطه شان را با او قطع می كنند و جلوی كارش را می گیرند.





فرق یك زندانی در ایران با یك زندانی در اروپا و امریكا

در اروپا و امریكا وقتی كسی زندانی می شود اعتبارش را از دست می دهد... اما در ایران وقتی كسی زندانی می شود اعتبار به دست می آورد.





فرق سیستم اداری ایران با سیستم اداری كانادا

سیستم اداری كانادا چون كار مردم را راه می اندازد و به آنها كمك می كند از مردم پول می گیرد.... اما سیستم اداری ایران چون جلوی كار مردم را می گیرد از آنها پول می گیرد.





فرق دشمن در ایران و جاهای دیگر دنیا

در همه جای دنیا وقتی آدم دشمن داشته باشد جلوی كارش گرفته می شود.... در ایران وقتی آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگیزه كار پیدا می كنند.





فرق یك ماشین در تهران با بلژیك

در بلژیك وقتی شما یك ماشین می خرید دائما قیمت آن كم می شود....اما در تهران شما وقتی یك ماشین می خرید دائما قیمت آن زیاد می شود.





فرق موسیقی در تهران با موسیقی در جاهای دیگر دنیا

در همه جای دنیا وقتی موسیقی در مكان عمومی پخش می شود صدای آن زیاد می كنند و وقتی در خانه پخش می شود صدای آن را كم می كنند.... اما در ایران وقتی موسیقی در خانه پخش می كنند صدای آن را زیاد می كنند و وقتی در مكان عمومی آن را پخش می كنند صدای آن را كم می كنند


نظرات() 



1389/04/10

چینی

• نوشته شده توسط: s mostafaii

قلم ، سیگار ، پوشک ، مغز گردو ، دفتر چینی

ملاقه ، پانچ ، سیفون ، ملحفه ، انگشتر چینی



مگس کش ، آفتابه ، دسته بیل و دیزی سنگی

بخاری ، جالباسی ، پنجره ، یا که در چینی



 به هرجایی روی تنها ، ببینی "مید این چاینا"

به  روی قبر حتی هست  سنگ مرمر چینی



انار و زعفران و پسته صادر می شود ،  اما

به جایش می شود وارد ، درخت عرعر چینی



نمی دادند لیلی را به مجنون ، گفت اینگونه:

«جهنم! می روم جایش ، بگیرم دلبر چینی»



کنار  آب رکناباد  هم  با  طرز مشکوکی

نشسته  حافظِ شیراز ، دستش ساغر چینی



نمی دانم چرا هرگاه مصرف می کنم جنسی

کنم من ذکر خیری هم ز خواهر مادر چینی


عزیزم کار هر بُز نیست خرمن کوفتن ، خواهد

کهن مردی به همراه ِ دو تا گاو نر چینی



برو برگو به آن آقا ، بخوان دیگر تو از حالا

که می آید از آن بالا ، پس از این کفترچینی



مزن دیگر تو پالنگی ، به زیرپای من، آخر

بترس از سوت چینی در دهان داور چینی



الا ترشیدگان مژده ! سر آمد انتظار آخر

که وارد می شود فردا براتان شوهر چینی



....




.....


نظرات() 



1389/04/10

میگن مجنون و لیلا رو گرفتن

• نوشته شده توسط: s mostafaii

میگن بدجور گیر و داره تهرون

تموم لات و لوتا رو گرفتن



به جرم ارتباط غیر شرعى

میگن مجنون و لیلا رو گرفتن



تموم شاعرا رو جمع كردن

رهى، خیام، نیما رو گرفتن



سپس جامى، نظامى، شیخ سعدى‏

منوچهرى و صهبا رو گرفتن



چو وامق دید مأموران ارشاد

فلنگو بسته عذرا رو گرفتن



از اون جایى كه پارتى داشت یوسف‏

فقط دوست زلیخا رو گرفتن



قِسِر در رفته‏ان شیرین و خسرو

اونام فرهاد تنها رو گرفتن



پس از اون، حافظ مست عرق خور

خمار بى سر و پا رو گرفتن



شنیدم ایرج ِ میرزا گیر افتاد

رییس بچه بازا رو گرفتن



میگن لو رفته باباطاهر لخت

بدون لنگ بابا رو گرفتن



و بعدش شاهد و ساقى و مطرب

میگفتن هر سه چار تا رو گرفتن



به تعقیب و گریز ترك شیراز

سمرقند و بخارا رو گرفتن



به جرم عشقبازى روز روشن

قنارى، فنج، مینا رو گرفتن



توى جردن به جرم بدحجابى

همین دیروز حوا رو گرفتن



تو خونه تیمى ِ یه تیم فوتبال

على دایى، نكیسا رو گرفتن



برا مالوندن ملى گراها

تموم ملى پوشا رو گرفتن



حوالى ولنجك تو یه پارتى

چهل تا مست رسوا رو گرفتن



هنرپیشه فراوون بوده اون جا

فقط جمشید آریا رو گرفتن



ببخشید، غیر از اون یكى دیگه‏ام بود

كى بود؟ هان ! فاطمه معتمد آریا رو گرفتن



چرا این مصرعش بالا بلنده ؟

شاید چون دست بالا رو گرفتن



از اون وقتى كه دانا شد توانا

تواناهاى دانا رو گرفتن



میون صفحه‏ى شطرنج، دیشب

وزیر مشكى و شا رو گرفتن



نه تنها رستم و سهراب و بیژن

آناهیتا، آنیتا رو گرفتن



به خاك و خون كشید اسكندر این ملك

ولش كردند و دارا رو گرفتن



به جرم اجتماع بى‏مجوز

سه مرغابى رو تو دریا گرفتن



شد آقا شاكى از طوبى عیالش

ولى بر عكس، آقا رو گرفتن



میگن طوبى به قاضى رشوه داده

از این رو سوى طوبی رو گرفتن



درون دادگاه بلخ دزدو

رها كردند و بنا رو گرفتن



شكایت كردن از عیسا پزشكا

به جا عیسا، یهودا رو گرفتن



میگن لیلاج اوستاى قماره

به جا اوستا، اَو ِستا رو گرفتن



فریدون مشیرى شعر مى‏گفت

فریدون هویدا رو گرفتن



به جرم حمل نیم مثقال شیشه

تموم شیشه بُرها رو گرفتن‏



یكى قلیون كشیده توى دربند

تموم اهل اون جا رو گرفتن‏



براى زهره چشم از بچه‏هامون

زدن دارا و سارا رو گرفتن‏



گزارش داده چوپان دروغگو

كه دهقان فداكارو گرفتن‏



براى قافیه ما رو ببخشید

كه حال شاعر ما رو گرفتن‏



براى خوندن اشعار هالو

یكى مى‏گفت: ملا رو گرفتن


نظرات() 



1389/04/8

کشیک و پسر

• نوشته شده توسط: s mostafaii

کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.

یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.

به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:

یک کتاب مقدس،
یک سکه طلا
و یک بطرى مشروب .



کشیش پیش خود گفت :

« من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»


مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.

کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . . 

کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت:

« خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد !  »


نظرات() 



1389/04/8

داستان طنز شرلوک همز

• نوشته شده توسط: s mostafaii

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف، و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.
نیمه های شب هلمز بیدار شد و آسمان را نگریست.
بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: “نگاهی به بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟”
واتسون گفت
:”میلیون ها ستاره می بینم”
هلمز گفت: “چه نتیجه ای می گیری؟”
واتسون گفت: “از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیرم که زهره در برج مشتری ست، پس باید اوایل تابستان باشد. از لحاظ فیزیکی نتیجه می گیرم که مریخ در محاذات قطب است، پس باید ساعت حدود سه نیمه شب باشد “

شرلوک هلمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون! تو احمقی بیش نیستی! نتیجه ی اول و مهمی که باید بگیری این است که چادر ما را دزدیده اند”


نظرات() 



1389/04/8

دانشجوها

• نوشته شده توسط: s mostafaii

فرهنگ لغات دانشجویی:

اعتراض دانشجو : بایكوت

شماره دانشجویی : مدرك جرم

اعتراض برای كیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم

روز پرداخت وام دانشجو : روز فرشته

دانشجوی اخراجی : مردی كه به زانو در آمد

دانشجوی مشروطی : مردی كه موش شد

آینده تحصیل كرده : دست فروش

كلاس های ساعت 12-2: خواب وبیدار

رئیس دانشگاه : مرد نامر

تصویب شهریه برای دانشجویان : تاراج

استاد راهنما : گمشده

به دنبال سرویس : دونده

آشپزهای سلف سرویس : هفت سامورائی

ازدواج دانشجوئی : عروسی خوبان

دانشجویی كه تغییر رشته داده : بازنده

بوفه دانشگاه : غارتگران

سرویس دانشگاه : اتوبوسی بسوی مرگ

امید به بهبود اوضاع : توهم

غذای امروز : سلف self

گردهمایی استادان : دسیسه

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

پاس كردن یك درس: یكبار برای همیشه

ژتون فروشی : آژانس شیشه ای

علت نیافتن بعضی از دانشجویان : رابطه پنهان

رئیس دانشكده : سناتور

التماس برای نمره : اشك كوسه

امور دانشجویان : سایه شوگان

سوار شدن به اتوبوس : یورش

نماینده كلاس : بهترین فرد بد

ترم آخر : بوی خوش زندگی

پایان نامه : زندگی دیگر هیچ
سالهای پیش از دانشگاه : آن روزهای خوش

دانشجوی تازه وارد : هالوی خوش شانس

ثبت نام ترم جدید : ده فرمان

دانشجویان ساكن خوابگاه : جنگجویان كوهستان

خوابگاه شهرك : اینجا آخر دنیاست

دانشجوی پزشكی : به خاطر یك مشت دلار

دانشجوی اد بیات : نان و شعر

وام تحصیلی : جهیزیه رباب

خوابگاه دا نشگاه : خانه كوچك

خانواده دانشجویان : بینوایان

دانشگاه آزاد : جیب برها به بهشت نمی روند

دانشجوی مدل رپی : الو، الو، من جوجوام

دانشجوی فوق لیسانس : قهرمان قهرمانان

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

استاد دانشگاه : یك گروه خشن

اولین امتحان : اولین خون

شب امتحان : امشب اشكی میریز

مراقبین امتحان : سایه عقاب

شاگرد اول كلاس : مردی كه زیاد می دانست

تقلب : عملیات سری

تدریس در دانشگاه : تجارت

روز دریافت كارنامه : روز واقعه

تعطیلات بین ترمی : روزهای خوب زندگی

دانشجوی فارغ التحصیل : دیوانه از قفس پرید

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

انصراف دادن : فرار بسوی خوشبختی

ادامه تحصیل تا دكترا : دیدار در استانبول

وعده رئیس دانشگاه : بلوف

تصویه حساب : خط پایان

شیرینی گرفتن از فارغ تحصیلی : ضربه آخر

عمر دانشجو : بر باد رفته


نظرات() 



1389/04/8

احمدی میای بریم ...

• نوشته شده توسط: s mostafaii

           احمدی زار و گریون         تو ده آرادون

احمدی نگو بلا بگو            دشمن جون ما بگو

اخلاق بد، روی سیاه، زبون دراز، واه واه واه

نه محسن و نه كروبی، نه میرحسین موسوی   

هیچكی باهاش رفیق نبود

با این همه سرمایه             گند زده بود از پایه

  موسوی گفت:

ـ احمدی می آی قاطی آدما؟

ـ نه نمی‌یام، نه نمی‌یام

            ـ‌ خودتو می‌خوای اصلاح كنی؟

ـ نه نمی‌خوام، نه نمی‌خوام

كروبی گفت:

            ـ می‌خوای یه كم تغییر كنی؟

ـ نه نمی‌خوام، نه نمی‌خوام

رضایی گفت:

ـ‌ اخلاقتو خوب می‌كنی؟

ـ نه نه نه، نمی‌كنم!

  مردم سبز نازنین              مشت در هوا پا بر زمین

دنبال حرف كدخدا             ریخته بودن تو كوچه‌ها

  ـ ملت چرا رژه می‌ری؟

            ـ دارم می‌رم كه رای بدم، دیرم شده، عجله دارم

ـ ملت خوب و نازنین         مشت در هوا پا بر زمین

سهام می‌دم عدالت             به عمه و به خاله‌ت

چك پول می‌دم هوارتا       به هركدوم هزار تا

یه كمی به من رای می‌دی؟

            ـ نه كه نمی‌دم، نه كه نمی‌دم

ـ چرا نمی‌دی؟

            ـ‌ واسه این كه من تمیزم    پیش همه عزیزم

            رای می‌دم به موسوی        منتخب انس و پری

            اما تو چی؟ الهی كه ور بپری

          دروغ می‌گی، رنگ می‌كنی             

هركی كه حرف حق بگه، می‌پری و جنگ می‌كنی

            اخلاق بد، روی سیاه، زبون دراز، واه واه واه

  در وا شد و شیخ ما                 اومد و شد كاندیدا

غرغر زنون، گردش كنون    اومد و اومد پیش احمدی

ـ آقا كروبی، كه خوبی               به نفع من كنار می‌ری؟

غلومی اومد:

            ـ‌ قوقولی قوقو، قوقولی قوقو         برو خونه‌تون، بچه‌ی پررو

            این شیخ ریزه میزه                  ببین چه‌قدر تمیزه

            اومده از لرستون                   حسابی تیز تیزه

            اما تو چی؟

            از دست تو خوار شدیم        بی‌پول و بی‌كار شدیم

            از بس كه گولمون زدی      مفلس و بیمار شدیم

            اخلاق بد، روی سیاه، زبون دراز، واه واه واه

 

احمدی با چشم گریون          اومد توی تلویزیون

گریه می‌كرد زار می‌زد        حرف از پول و كار می‌زد

ـ ما اون بودیم این شدیم         سوار بر زین شدیم

رو صندلی نشستیم               شاخ غولو شكستیم

قد رشیدم ببینید                   روی سپیدم ببینید

خوش‌بو مثال ریحونم         پررو مثال فرعونم

وقاحتم طبق طبق              سگا به دورم وق و وق

 

ـ آقا محسنم، آقای خودم    تو می آی با من آشتی كنی؟

            ـ‌ نه كه نمی‌یام

ـ‌ چرا نمی‌یای؟

            ـ‌ من و اكبر و بزرگون        جلسه داریم فراوون

            نخبه‌ها رو جمع می‌كنیم      بالا می‌ریم، پایین می‌یایم، ضرب می‌كنیم، كم می‌كنیم

            حرف حسابو می‌شنویم        پرده‌ی ننگو می‌دریم

            اما تو چی؟

            دروغ می‌گی، انگ می‌زنی   

حرف درست نمی‌زنی، همه‌ش دم از جنگ می‌زنی

            اخلاق بد، روی سیاه، زبون دراز، واه واه واه

 

احمدی اومد پیش ثمره                  ـ بیرونو ببین كه چه خبره!

سبز شده خیابونا                            سفید شده بیابونا

زنجیرو پاره كردن                          منو بی‌چاره كردن

فك و فامیلو خبر كنین                   فكری به حال من كنین

هرچی دروغ بود گفتم                  یه حرف راست نگفتم

السون و ولسون                            به من كمك برسون

  بله بچه‌های نازنین!

عاقبت دروغ گویی همینه                الهی که  احمدی خیر نبینه

نه الهام و نه ثمره، نه بذر پاش          نیومدن هیچ یکی شون به همراش

مردم دروغاشو دونسته بودن             از این همه نیرنگ، خسته بودن

با دل‌هایی پر از خون                     سبز و سفید و قرمز   

                   حلقه زدن دور اون

سبز اومد، تار شد                      سفید اومد، پود شد

میون خون قرمز دلاشون          احمدی كله‌پا شد و دود شد

  بالا رفتیم دوغ بود، پایین اومدیم ماست بود

قصه‌ی ما از اولش تا آخرش راست بود

 ( ابراهیم نبوی )


نظرات() 



1389/04/7

جک

• نوشته شده توسط: s mostafaii

یکی از خدا می پرسه :ای خدا۱۰۰۰۰۰۰۰ سال برات چقدره؟ خدا میگه یک دقیقه .بدش می پرسه۱۰۰۰۰۰۰۰ دلار برات چقدر ارزش داره؟خدا میگه ۱ سنت.میگه پس ای خدا واسه من ۱ سنت بده خدا میگه باشه فقط ۱ دقیقه صبر کن

نظرات() 



1389/04/7

چی=چی

• نوشته شده توسط: s mostafaii

فرض ما: بادکنک حسن ترکید= حسن بادکنک خرید
حل معادله:ابتدا مشابهات را از جمله حذف میکنیم:یعنی بادکنک و حسن از جمله حذف میشن
پس داریم: ترکید = خرید
برای تحلیل جمله آنرا تجزیه کنیم:ترک+ ید= خر+ ید
درنتیجه مشابهات باید دوباره حذف شوند:در نتیجه ) ید) از جمله حذف میشه:پس نتیجه: ترک = خر

نظرات() 



1389/04/7

طنز

• نوشته شده توسط: s mostafaii

یه جشنواره شكار بوده تو جنگل های آمازون. یه آمریكاییه بوده، یه انگلیسیه با یه تركه. آمریكاییه میره چند تا خرگوش و گوزن میزنه، انگلیسیه هم میره چند تا آهو و خرگوش و یه چند تا حیوون دیگه میزنه. نوبت تركه میرسه، میره دو تا خرگوش میاره، بهش میگن: چی شد، فقط همین دو تا رو زدی؟! میگه: نه، والله من چند تا دونتشوت هم زدم اما خیلی بزرگ بودن نتونستم بیارمشون . میگن : دونشوت دیگه چیه؟ ?این چه نوع حیوونیه؟! تركه میگه: ?والله منم نمیدونم، امایه حیوونایی وایساده بودن هی اینجوری میكردن: Don't Shoot!!! Don't Shoot!!!


نظرات() 



  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2